نزدیک به یکساله این وبلاگ مترود شده....
آخرین پستم از تو بود ...
اونهمه شورو شیدایی به پایان رسید آخر...
هرگز در فکرو وجودم نمیگنجید به این شکل فراموشت کنم...
گاهی وقتی یادت می افتم تعجب میکنم که روزهاست در من حضور نداری...
خوشحالم از این اسارات جانکاه آزاد شدم...
ولی تو هنوز داری منّت میکشی...
تو هنوز داری دنباله یک روزن برای جذب محبتش میگردی...
و او همچنان در ناز و بی اعتنایی...
او دوست صمیمیه من شدو از احساسش به من گفت...
گفت داری ازش محبت گدایی میکنی و این حالشو به هم میزنه...
چقدر خارو حقیر...کسی رو که من و دیده ام اینقدر بزرگ و همچون کوه
پراز غرور و ابهت میدیدم...چقدر جمالت برای من ستودنی بود...
چقدر در نگاه عاشقه من دست نیافتنی و عزیز بودی...
ولی در حال میبینم چقدر حقیرو بی مقداری...
چقدر خارو ذلیل...
عشق زیباست ...ولی نه به قیمته حقارت...
در وجودم شاید اون عشق و عاطفه مُرد...
شاید احساس قلبم برای همه مُرده و سردم...
ولی اصلا به خاطر نمی آورم از تو عشقو گدایی کرده باشم...
نه از تو و نه از هیچکسی دیگه...
حالا من سردمو فقط با زندگی سعی میکنم خوش بگذرونم و زیباییهاشو ببینم...
و
برچسب: ایدز بعد از یکسال,شیردهی بعد از یکسالگی,تغذیه بعد از یکسالگی,
نویسنده: شیوا قاسمی
تاريخ: يکشنبه
7 آذر
1395 ساعت: 9:39